جهانی فکر کنیم ایرانی زندگی کنیم - بیایید با هم فرهنگ جدید برای ایرانی ها تدوین کنیم

ملاحظه این مقاله در سایت http://ir.sputniknews.com/opinion/20150325/55825.html نیز منتشر شده.

لطفا در صورت تمایل به بازنشر سورس اصلی را سایت فوق ذکر نمایید

 

بقلم عماد آبشناس

 

دیدار وزیر امور خارجه اردن از ایران و خودداری رئیس جمهوری مصر از ملاقات رئیس جمهوری ترکیه در عربستان سعودی و... همه نشانه هایی از جبهه بندی های سیاسی جدید در منطقه خاور میانه می باشد.

اکثر سیاستمداران و رهبران کشورهای عربی معتقد هستند خطر ایدئولوژی سنی مذهب اخوان المسلمین بر کشورهای عربی از ایدئولوژی شیعه حکومت اسلامی ایران شدید تر میباشد. وقتی پای منافع نظام حاکم بر کشورها به میان می آید تعارفات سیاسی بین المللی بی معنی می شود.

همانگونه که شاهد بودیم به دلیل نفوذ و قدرت تشکیلاتی خود اخوان المسلمین در تونس – لیبی و مصر بلافاصله پس از انقلاب توانستند به قدرت برسند. در سوریه شروع جنگ داخلی توسط اخوان المسلمین بود. زمانی که محمد مرسی در مصر به قدرت رسید هدف اول اخوان به قدرت رسیدن در باقیمانده کشورهای عربی و رویای ایجاد اتحاد اخوانی در کلیه کشورهای اسلامی گشت. اگر کشورهای عربی به سرعت برای مقابله با این امر اقدام نمی کردند و اخوانی ها را سرکوب نمی نمودند باقیمانده این کشورها یکی پس از دیگری به دست اخوان می افتادند. در مصر ارتش مصر با حمایت دیگر کشورهای عربی به عنوان یک منجی وارد عمل شد و کشور را از دست اخوانی ها خارج کرد و ریشه آنها را شکست امری که منجر شد پایگاه آنها از مصر به ترکیه انتقال یابد. در تونس اخوانی ها با انتخابات عمومی برکنار شدند. در لیبی و سوریه شاهد آن هستیم که آنها کما کان بخشی از بحران می باشند. سرکوب و تحت انزوا قرار دادن اخوان در دیگر کشورهای عربی شاید منجر به آن شد که اینان به آتش زیر خاکستر تبدیل گردند اما هر لحظه ممکن است بادی بیاید واین آتش از زیر خاکستر شعله ور شود تا تر و خشک را با هم بسوزاند. به همین دلیل اکثر کشورهای اسلامی عربی از سوریه و اردن گرفته تا مصر و لیبی و تونس و الجزایر و مراکش خطر اول خود را اخوان المسلمین می دانند در حالی که عربستان سعودی و امارات عربی متحده اخوان المسلمین را خطر قابل مهار می دانند و گسترش قدرت گروه های معروف به جبهه مقاومت (نام خود را از مقاومت بر علیه اسرائیل گرفته ومورد حمایت ایران می باشد) را خطر اول خود می دانند. در واقع دلیل حمایت کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از گروه های سلفی و تندروی مذهبی هم همین مساله می باشد. البته نباید تلاش های رسانه های غربی در بسط این اختلافات را نادیده گرفت اما مساله ای که اینجا مهم است بُروز گروه های تکفیری می باشد. منظور از گروه های تکفیری گروه هایی هستند که فقط تفکر خود را قبول دارند و تفکر دیگران را کفر می دانند و هرکسی که مخالف نظر آنها باشد را کافر و مهدور الدم (باید کشته شود). در ایدئولوژی های اخوان المسلمین و یا حکومت اسلامی (ایرانی) جنبه تکفیر و یا قتل مخالفان بر اساس اختلافات ایدئولوژیک وجود ندارد.

در این شرایط و پس از اتفاقات یمن، عربستان برای اینکه موازنه قدرت منطقه ای بوجود آورد تلاش دارد به ترکیه تحت رهبری آقای اردوغان حامی اخوان المسلمین در منطقه نزدیک شود. امری که موجب اعتراض دیگر همپیمانان آن یعنی اردن و مصر گشته. عربستان سعودی با دعوت از رجب طیب اردوغان رئیس جمهوری ترکیه و سرلشکر عبد الفتاح السیسی رئیس جمهوری مصر تلاش داشت این دو را با هم آشتی دهد اما سیسی با اینکه با خطر از دست دادن حمایت های مالی عربستان مواجه بود به هیچ وجه حاضر نشد با اردوغان ملاقات کند. از سوی دیگر اردن که از این تحرک عربستان ناراحت شده بود وزیر امور خارجه خود را به ایران فرستاد تا به عربستانی ها یادآوری کند که آنها هم می توانند موضع عوض کنند. واگر بزودی یک مقام بلند پایه مصری از ایران دیدار کرد نباید خیلی متعجب شویم. در واقع روند حوادث منطقه این دلواپسی را برای اردنی ها به وجود می آورد که در نوبت آنها صف مشکلاتی که برای کشورهای دیگر عربی به وجود آمده رسیده باشد باشند، و گروه های تندروی اسلام گرا این کشور را به عنوان پایگاه بعدی خود انتخاب کنند. علی الخصوص که از یک طرف گروه های اخوان المسلمین در این کشور خیلی فعال می باشند و طرفداران داعش در این کشور نیز حظور دارند و از طرف دیگر به دلیل داشتن مرز های مشترک با سوریه و عراق در صورت شکست داعش در این دو کشور جنگجویان داعش مجبور خواهند بود یا به اردن و یا به ترکیه پناه ببرند. مضاف بر اینها به استناد اسناد و مدارک جدید و سخنرانی های ملاهای داعش مشخص شده داعش از کلمه های "عراق" و "شام" در عنوان خود به این دلیل استفاده کرده که "شام" در میان عربها به منطقه ای گفته می شود که شامل سوریه – لبنان – فلسطین – و اردن می باشد. کما اینکه "عراق" شامل کویت و بخش هایی از عربستان سعودی می باشد.

با این تفاصیل اردنی ها موجودیت خود را در خطر می بینند  و نظر به اینکه تنها کشور منطقه که حامی مخالفان داعش می باشد ایران است تلاش دارند روابط خود با تهران را بهبود بخشند.

دیدار ناصر جوده وزیر امور خارجه اردن از تهران همزمان با ریاست دوره ای اردن بر اتحادیه عرب بود و در مراسم مختلف وی خواستار گفتگو و حل مسالمت آمیز اختلافات میان ایران و اعراب شد و اظهار داشت که اردن آمادگی دارد برای حل وفصل اختلافات میانجی گری کند. در تهران هم نظرات وی مورد استقبال و حمایت قرار گرفت.

در واقع این اظهار نظر آقای جوده نظر اکثریت اعضای اتحادیه عرب می باشد چرا که اکثر کشورهای عربی امروزه از اختلافات میان ایران و عربستان به ستوه آمده اند و به این نتیجه رسیده اند که روند حمایت برخی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از گروه های تندرو به ضرر همه کشورهای عربی می باشد. این کشورها به رهبری مصر واردن و الجزایر و عمان در تلاش هستند عربستانی ها را قانع کنند که پای میز مذاکره با ایران بنشینند. از سوی دیگر در عربستان گروه های مذهبی تندرو که فعلا پس از مرگ ملک عبد الله به قدرت رسیده اند شرایط را برای مذاکره با ایرانی ها مناسب نمی دانند. اینان اعتقاد دارند از یک سو چون در سوریه – عراق – یمن  و لبنان طرفداران عربستان شکست خورده اند و از سوی دیگر به دلیل نزدیکی حل اختلافات ایران و 5+1 بر سر مساله هسته ای و امکان بهبود روابط ایران با دیگر کشورها به وجود آمده،  اگر پای میز مذاکره با ایران بنشینند ایرانی ها دست بالا را خواهند داشت. به همین دلیل هم هرچه قدر دولت آقای روحانی  از بدو شروع کار خود  تلاش کرد به عربستانی ها نزدیک شود با بن بست مواجه گردید.

با ورود یمن به مرحله جدیدی از درگیری های داخلی و پیشروی دولت و گروه های مردمی در عراق و شکست داعش در سوریه تلاش میانجی ها برای به میز مذاکره کشاندن عربستان سعودی و ایران باید دو چندان گردد وگرنه ممکن است این درگیری ها به این محدوده ها ختم نشود و آتش آن کل منطقه را بسوزاند.

نوشته شده توسط عماد آبشناس در ساعت 19:3 | لینک  | 

توجه این سایت مقاله در رادیو روسیه منتشر شده

http://persian.ruvr.ru/2015_03_19/283405997/

 

به قلم عماد آبشناس

در حالی که ایالات متحده - عربستان سعودی و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس هرگونه حمایت از داعش را علنا انکار می کنند اما پس از حمله های موفق ارتش و یگان های مردمی عراق به استان صلاح الدین وتکریت با کمال تعجب برخی این کشورهای عربی تلاش های شدیدی برای جلوگیری از نابودی داعش در این منطقه انجام می دهند.

به استناد گفته مسئولان کرد و دولت عراق اگر کمک های ایران در زمان حمله داعش به موصل و پس از آن بغداد و اربیل نبود این دو شهر هم مثل موصل سقوط کرده بودند و ملیون ها عراقی شیعه و کرد سلاخی شده بودند.

بعد از فجایعی که داعش در مناطق تحت اشغال خود انجام داد و احساسات جامعه جهانی را تحریک کرد غربی ها در ظاهر به عنوان حامیان بشریت و دمکراسی وارد عمل شدند و ائتلافی عریض و طویل برای نابودی داعش تشکیل دادند اما کل کار این ائتلاف در بمباران هوایی خلاصه شد. در واقع از شروع این عملیات واضح بود که هدف نابودی داعش نیست بلکه ایجاد زمینه برای دخالت در امور عراق است وگر نه کافی بود هواپیماها و تانک ها و تسلیحاتی که دولت عراق از آمریکایی ها نقدا خریداری کرده بود تحویل میدادند. مگر روس ها ظرف چند روز چند فروند هواپیما به عراق تحویل ندادند.

کشورهای عرب حوزه خلیج فارس و ترکیه هرگونه همکاری با داعش را انکار می کنند اما تا به حال همه کمک های تسلیحانی و نیروی انسانی مورد نیاز داعش (که تعداد زیادی از آنها تابعیت عربستانی و یا اوروپایی دارند)  از راه ترکیه تامین می گردد و حمایت سیاسی و مالی این گروه به عرب های حوزه خلیج فارس وابسته است.

کشورهای زیادی از جمله ایران – روسیه – ایالات متحده – انگلیس – فرانسه و ... کارشناس و مستشار امنیتی و نظامی برای کمک به دولت عراق و آموزش نیروهای عراقی جهت مقابله با داعش ارسال کردند. می توان گفت ایالات متحده بیشترین تعداد رایزن های دیپلمات را در عراق دارا می باشد که به نسبت کمترین کمک را به دولت عراق می کنند و فقط در حال جمع آوری اطلاعات میدانی برای مرکز خود هستند.

از همان ابتدا میان ایرانی ها و برخی دولت مردان عراق بر سر حسن نیت ایالات متحده و ائتلاف غربی در زمینه مبارزه با داعش بحث و اختلاف وجود داشت. ایرانی ها اعتقاد داشتند که ائتلاف غربی به هیچ وجه نمی خواهد داعش نابود شود و هر جا هم که بتواند برای تثبیت قدرت داعش به آن کمک می کند و کل شو های تبلیغاتی آنها فقط ظاهر سازی است در حالی که برخی دولت مردان عراقی به غربی ها اطمینان داشتند. به همین دلیل ایرانیها برای اثبات نظر خود از برخی فرماندهان نظامی عراق خواستند اطلاعاتی مبنی بر اینکه قرار است ظرف سه ماه به موصل حمله شود را بدهند و شاهد آن بودند که بلا فاصله توسط آمریکایی ها بر ملا شد. رفتاری که ازغیر قابل اطمینان بودن آمریکایی ها پرده برداشت.

به هر حال و به دلیل تجربه خود در مبارزه با گروه های تروریستی پارتیزانی ایرانی ها می دانستند که فقط یک نیروی مسلح مردمی توانایی مقابله با داعش را دارد و نه یک ارتش کلاسیک و به همین دلیل هم به عراقی ها کمک کردند ارتشی به نام "الحشد الشعبی" یا "بسیج مردمی" تشکیل دهند. کارشناسان ایرانی همچنین شرایط جنگی داعش و نقاط ضعف و قدرت آن را بررسی کردند و تسلیحات و موشک هایی را که مورد نیاز شرایط جنگ با چنین گروهی بود را در اختیار آنها قرار دادند.

وقتی همه توجه ها به سمت موصل بود ارتش و نیروهای مردمی عراق به سمت تکریت حمله ور شدند (به دلیل پرهیز از لو رفتن عملیات، این عملیات بدون هماهنگی با آمریکایی ها و ائتلاف آنها انجام شد)  این نیروهای آموزش دیده توانستند به سرعت در استان صلاح الدین عراق که جایگاهی سمبلیک و استراتژیک دارد پیشروی کنند. این پیشروی ها چند امتیاز برای دولت عراق دارد:

1 – امنیت بغداد و سامراء و دیگر مناطق نزدیک به استان صلاح الدین تامین می شود.

2 – با این پیروزی ها روحیه نیروهای عراقی بازسازی می شد و ضعف ها و توانمندی های آنها مورد مطالعه قرار می گیرد.

3 – خطوط ارتباطاتی داعش قطع می شود. و در مقابل راه وپشت نیروهای عراقی که می خواهند به موصل حمله کنند تامین می گردد.

4 – زمینه حمله اصلی به موصل فراهم می گردد.

5 – تضعیف روحیه شدید برای نیروهای داعش به وجود می آید چراکه تعداد زیادی از نیروهای آن که در صورت حمله به موصل قرار بود با حملات خود جبهه دیگری را بر علیه دولت و نیروهای مردمی عراق باز کنند نابود می شوند.

6 – نیروهای عراقی ثابت می کنند که خود توانایی بازپس گیری سرزمین هایشان را دارند و به کمک خارجی نیازی نیست فقط باید چتر حمایتی از سر داعش برداشته شود.

اما با تعجب شاهد تحرکات مشکوک آمریکایی ها و عربستانی ها در زمین داعش بودیم.

* برخی هواپیماهای آمریکایی اقدام به انداختن بسته های مشکوک در مناطق مربوط به داعش نمودند البته اعلام کردند اینها کمک های غذایی و دارویی برای غیر نظامیان بود و اشتباهی در مناطق وابسته به داعش انداخته شد. ولی تحقیقات امنیتی در عراق مشخص کرد این این بسته های بزرگ حاوی هزاران مین ضد تانک و ضد نفر و مواد ساخت بمب بوده که نیروهای داعش در تکریت برای جلوگیری از پیشروی نیروهای مردمی و ارتش عراق به آن نیاز داشتند.

* اطلاعات و تصاویر ماهواره ای از تحرکات و مکان های استقرار نیروهای عراقی و مردمی توسط آمریکا - عربستان و ترکیه در اختیار داعش  قرار گرفت.

* با فشار آمریکایی ها تعدادی از خلبانان شیعه عراقی که توانایی پرواز با هواپیماها و هلیکوپتر های روسی را داشتند در وسط درگیری ها توسط فرماندهی ارشد نیروهای مسلح بازنشسته و یا از کار برکنار شدند.

*  حمله های تبلیغاتی شدید توسط رسانه های وابسته به کشورهای عرب حوزه خلیج فارس شروع شد تا جنگ بر علیه داعش را به جنگ شیعه - سنی تبدیل کند و عشایر سنی آن مناطق را به حمایت از داعش تحریک نماید.

 

طی چند روز اخیر نیروهای مردمی و ارتش عراق مجبور شدند سرعت عملیات را کم کنند تا با این شرایط جدید مقابله کنند.

* در رسانه های مرتبط با دولت عراق نقش نیروهای مردمی سنی و مسیحی و ایزدی نمایان تر شد و نقش تصاویر زیادی از برخوردهای انسانی جنگجویان شیعی با مردمان این مناطق منتشر گردید.

* نمایش استقبال مردمی از نیروهای عراقی و مردمی.

* تعداد زیادی از خودروهای مین روب و کارشناسان خبره تفکیک تله های انفجاری به سمت این مناطق گسیل شدند.

* یگان های ویژه درگیری های تن به تن و خیابانی وارد خط مقدم عملیات شدند و نیروهای قبلی که برای جنگ در فضاهای باز آموزش دیده بودند وظیفه ادامه محاصره و پشتیبانی را عهده دار شدند.

*  پهبادهای شناسایی – پهبادهای شکاری – پارازیت انداز ماهواره ای و متخصصین جنگ های الکترونیک برای جلوگیری از حمایت ماهواره ای داعش تامین شده اند.

 

همه این تحرکات نشان آن است که جنگ اصلی تکریت در راه است جنگی که نه فقط وضعیت تکریت بلکه شرایط تحولات زیادی در منطقه را رقم خواهد زد.

نوشته شده توسط عماد آبشناس در ساعت 23:2 | لینک  | 

 

 توجه این مقاله در سایت رادیو روسیه منتشر شده

 http://persian.ruvr.ru/2015_03_13/283323404/

نامه 47 سناتور آمریکایی به ایرانی ها، گذشته از انتقادات و تمسخر هایی که هم داخل آمریکا و هم در سطح جهانی به همراه داشت یک واقعیت را بیان کرد و آن این است که بُعد نظر سناتورهای آمریکایی از مرز ایالت هایشان فراتر نمیرود، و اینان درکی از مفهوم مسائل و روابط بین المللی ندارند.

یکی از مباحثی که همواره  توسط محققین جامعه شناسی روی آن تاکید می شود بحث جهان بینی انسان ها می باشد. تقریبا اکثر جامعه شناسان متفق القول معتقدند که محدودیت سفر و اطلاعات افراد از جهان پیرامون، بر دیدگاه آنها نسبت به دیگران موثر است. زمانی که مثلا فردی در یک جامعه و یا روستای کوچک زندگی می کند و ارتباط وی با جهان پیرامون به واسطه سران قبیله و یا بزرگان روستا می باشد تصور می کند کل دنیا همین جا است که وی در آن زندگی می کند،  کل دنیا همینگونه است ، معیارهایی که در زندگی بسته دارد صحیح است و دیگر هیچ. حال اگر فرد پس از مدتی به شهر یا فضای بزرگتری انتقال یابد تا مدت ها با دوگانگی فرهنگی مواجه می گردد و بسته به سن و سال و وسعت درک و تفکر می تواند با شرایط جدید همراهی کند. اما اگر این افراد نتوانند مشکل دوگانگی فرهنگی خود را حل کنند، یا با سرخوردگی و تضاد اجتماعی مواجه می گردند و یا اینکه شروع به ستیز با جامعه جدید می نمایند و می خواهند نظر خود را بر جامعه و جوامع جدید تحمیل کنند.

این عامل خود یکی از دلایل اصلی به وجود آمدن گروه های تندرو و تروریستی در سطح جهان می باشد. افرادی که نمی توانند خود را با منطق جامعه مقصد وفق دهند تصمیم به مبارزه با این جوامع و تحمیل نظر خود به جای پذیرش شرایط عرفی می گیرند. با مقداری تامل می توانید نمونه های زیادی از این ها را در سطح جهان مشاهده کنید.

جالب اینکه این نوع افراد خیلی سریع می توانند دور هم جمع شوند و به همین دلیل هم می توانند به راحتی مثلا در انتخابات به موفقیت برسند.

متاسفانه ایالات متحده نیز با همین مشکل مواجه می باشد. اگر شهرهای بزرگ آن را کنار بگذارید هنوز دیدگاه سنتی (یا به قول خاورمیانه ای ها سلفی) آنجا حاکم است. در کشوری که دارای تعداد زیادی افراد تحصیل کرده و صاحب نظر است  شاهد آن هستیم که در انتخابات آن افراد کوته بین وارد مجالس می گردند. تا زمانی که این افراد آرام آرام از فضای روستا و شهرستان خود خارج شوند و به فضای جهانی بپیوندند تاوان اشتباهات آنها را دیگران (چه آمریکایی ها چه جهانیان) باید متحمل گردند.

قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که ابر قدرت وقطب مقابل ایالات متحده آمریکا بود این افراد کمتر می توانستند اظهار نظر کنند و بیشتر مجبور بودند پشت صحنه باشند و به مسایل داخلی بپردازند، اما پس از اینکه رقیب آنها کنار رفت احساس غرور وقلدری بر آنها غلبه کرد و می بینیم که به اشکال مختلف می خواهند خواسته های خود را بر جهان تحمیل کنند. اینان تصور می کنند دنیا فقط ایالات متحده است و دیگر کشورهای دنیا مجبورند از خواسته های آنها تمکین کنند. حس گانگستری و مافیایی فیلم های هالیوودی بر رفتار منطقی آنها غلبه کرده.

طبق همه  قوانین بین المللی مجالس کشورها برای تدوین قوانین و مقررات داخلی خود تشکیل شده اند و نه تحمیل قوانین داخلی یک کشور بر دیگر کشورها. وگرنه پس سازمان ملل چه کاره است؟

از جریمه کردن بانک های اروپایی به دلیل عدم رعایت قوانین داخلی ایالات متحده (با اینکه این بانک ها قوانین داخلی اروپا را رعایت کرده اند) تا تحریم بر علیه روسیه به دلیل اختلافات داخلی اوکراینی ها گرفته تا تحریم های ایران وتهدید های مختلف بر علیه چین و دیگر کشورهای جهان. و جدیدا ادعای اینکه هرگونه توافقی فقط تا زمان در قدرت بودن دولت فعلی آمریکا معتبر است.

این رفتارها بی اطمینانی جهانیان به اعتبار ایالات متحده را روز به روز افزایش می دهد بگونه ای که هیچ کشوری در جهان نمی تواند اطمینان کند که اگر توافقی با این کشور به امضاء برساند آیا ایالات متحده پایبند تعهدات خود می ماند یا خیر. و اینکه آیا طرف مقابل دولت ایالات متحده است یا کنگره آمریکا.

از صحبت های آیت الله خامنه ای در مقابل مجلس خبرگان رهبری می توان استنباط کرد ایرانی ها که قبلا نسبت به اعتبار مذاکره کنندگان آمریکایی شک و تردید داشتند امروزه یقین پیدا کرده اند که به هیچ وجه نمی توان به ایالات متحده اطمینان کرد و باید به دنبال ضمانت های دیگری برای هر توافقی با 5+1 باشند.

گو اینکه شورای امنیت سازمان ملل هم ثابت کرده توانایی رویارویی با رفتار های قلدرمعابانه آمریکایی ها را ندارد، اما به هر حال درج توافق ایران با 5+1 در ذیل بند 7 منشور سازمان ملل می تواند یک دلگرمی برای ایرانیان به وجود آورد که بر اساس آن جهانیان ضامن رفتارهای آتی آمریکایی ها باشد.

به همین دلیل و نظر به اینکه ایرانی ها از حسن نیت خود در اجرای هرگونه توافقی اطمینان کامل دارند، قطعا یکی از مباحثی که توسط ایرانی ها در مذاکرات آتی پیگیری خواهد شد درج هرگونه توافقی در یک قطعنامه شورای امنیت و لغو کلیه قطعنامه ها و تحریم های قبلی سازمان ملل بر علیه ایران خواهد بود که اگر سوء نیتی در پشت توافق از طرف 5+1 نباشد قطعا همه موافق خواهند بود که این امر انجام شود.


برچسب‌ها: تحلیل ها و مقاله ها
نوشته شده توسط عماد آبشناس در ساعت 10:26 | لینک  | 

ملاحظه این مقاله در سایت رادیو روسیه منتشر شده

 

سر انجام نتیجه دو انتخابات مجلس خبرگان رهبری و اتاق های بازرگانی ایران معلوم شد.

اصلاح طلبان ایران شکست سنگینی را متحمل شدند. شکستی که می تواند درسی برای انتخابات سال آتی مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری باشد.

در مورد انتخابات مجلس خبرگان رهبری تقریبا همه کارشناسان اتفاق نظر داشتند که آیت الله هاشمی رفسنجانی شانس کمی برای نشستن بر کرسی ریاست این مجلس را دارند چرا که ترکیب فعلی این مجلس تغییری نکرده واعضای آن همان هایی هستند که قبلا به او رای نداده بودند. و معمولا اینگونه نیست که شخصیت های مذهبی دیدگاه خود را در موردی به دلیل تغییر شرایط سیاسی تغییر دهند آنها بر اصولی که آن را شرعی می دانند پایبند هستند و در هیچ شرایطی نظر خود را تغییر نمی دهند مگر اینکه به نتیجه برسند که خدشه ای در تفکر شرعی خود وجود دارد. در واقع اگر آقای رفسنجانی برنده می شد جای تعجب داشت. البته نمی توان خیلی به این انتخابات برای بررسی وضعیت محبوبیت جناح های سیاسی در ایران استناد کرد، چون همانگونه که قبلا مطرح کردم ترکیب مجلس خبرگان رهبری تغییری نداشته پس نمی شد توقع داشت چرخشی در رای اعضای آن برای ریاست آقای رفسنجانی بر مجلس پیش آید.

اما انتخاباتی که می تواند شاخص وضعیت جناح های سیاسی در ایران باشد و به دلیل همزمان بودن با انتخابات مجلس خبرگان رهبری، که فضای رسانه ای زیادی را به خود اختصاص داده بود کمتر به آن توجه شد، انتخابات اتاق های بازرگانی ایران می باشد. در این انتخابات اصلاح طلبان از یک سو با تمام توان خود تمام قد وارد میدان شدند و رسما لیست های انتخاباتی ارائه دادند و از سوی دیگر هزینه های سنگینی بابت تبلیغات انجام دادند ولی در نهایت متحمل شکست فوق العاده سنگینی شدند. تقریبا در اکثر اتاق های بازرگانی کشور هیچ یک از کاندیداهای آنها نتوانستند وارد اتاق ها شوند و نه فقط افراد بلکه کل لیست آنها شکست خورد. انتخابات اتاق های بازرگانی که میان تجار و بازرگانان ایرانی برگزار می گردد می تواند خود شاخصی از وضعیت موجود در جامعه ایران به حساب آید چرا که این بازرگانان از درون همین جامعه می باشند و وابسته به قشر بالای متوسط به ثروتمند آن به حساب می آیند، همان قشری که در انتخابات قبلی ریاست جمهوری اکثریت آن به سمت دکتر روحانی روی آورده بودند و امیدوار بودند با انتخاب آقای روحانی مشکلات اقتصادی مملکت حل شود و بالطبع کسب و کار آنها رونق پیدا کند.

برای تحلیل دلایل این شکست باید توجه داشت که در ایران ساختار حزبی مثل کشورهای دیگر وجود ندارد و اکثر احزاب موجود بیشتر هیات هایی محفلی از دوستان همفکر می باشند که دور هم جمع شده اند و برای خالی نبودن عریضه نام حزب را بر خود گذاشته اند. و بنده این را به عنوان "مریضی احزاب ایرانی" می شناسم، عرف تشکیل احزاب مبنی بر آن است که احزاب بصورت هرمی از پایین به بالا ساخته شوند و برنامه های کاری خود را در موارد مختلف به رای اعضا و سمع و نظر عموم مردم قرار دهند اما اکثر احزاب موجود در ایران از بالا به پایین هرم تشکیل می شوند به این شکل که یکی از شخصیت های سیاسی (معمولا در پایان کار خود) تصمیم می گیرد برای ادامه حضور در عرصه سیاست حزبی را تشکیل دهند و تعدادی از دوستان و همکاران خود را دور خود جمع می کند و حزب خود را تشکیل می دهد. بعد ها هم چون این احزاب فاقد بدنه مردمی هستند کل تشکل وابسته به محبوبیت همان راس هرم حزب است و تشکل حزبی فقط در زمان انتخابات فعال می شود و بعد ها هیچ خبری از آن نیست. به همین دلیل درصد محبوبیت افراد یا فردی که در راس هرم قرار دارد و یا دارند در مقابل درصد نارضایتی مردم از مخالفان آنها میزان آرای حزب را تعیین می کند و نه برنامه آن تشکل برای پیشرفت مملکت. چون این احزاب به تنهایی قدرت رسیدن به قدرت را ندارد با یکدیگر ائتلاف نموده اند و جناح اصلاح طلب و اصولگرا را ساخته اند. البته احزاب استخوان دار هم میان این احزاب وجود دارد که سابقه فعالیت آنها به قبل از انقلاب اسلامی بر می گردد اما به دلیل وابسته بودن بدنه حزبی به همان راس هرم قدرت وناتوانی در جذب عمومی آنها هم دچار "مریضی احزاب ایرانی" شده اند. حال شدت و حدت این مریضی در برخی احزاب بیشتر و در برخی دیگر کمتر می باشد.

اخیرا به دلیل درگیری های شدید ، ناکامی ها و عدم اقبالی که این دو جناح با آن مواجه بودند برخی به سمت ایجاد جناح جدیدی در عرصه سیاسی ایران پیش رفتند و عنوان "میانه روها" را برای خود انتخاب کردند. این مجموعه به میانه روی در عرصه سیاسی و خودداری از چپگرایی شدید و یا راست گرایی شدید اعتقاد دارند و تعداد زیادی از احزاب و گروه ها سعی می کنند خود را در این طیف جا دهند.  دکتر روحانی رئیس جمهوری اسلامی ایران هم وابسته به این طیف می باشد.

اصولگراها در شرایط مختلف نشان داده اند از انعطاف پذیری لازم تا حد زیادی برخوردار می باشند و رهبران آنها به سطحی از ادراک رسیده اند که جامعه همیشه نیازمند چهره های جدید می باشد به همین دلیل نسل اولی های آنها به عنوان پدر خوانده های اصولگرایی کنار می نشینند و هر از گاهی چهره های جدید تر خود را وارد میدان می کنند.

مشکل بزرگی که اصلاح طلبان به آن دچار هستند این است که خود را وابسته به چهره های قدیمی کرده اند و حاضر نیستند فضا را برای چهره های جدید تر خود باز کنند. یا شاید واضح تر بگوییم چهره های نسل اولی اصلاح طلبان هنوز حاضر نیستند بپذیرند که نسل و جامعه تغییر کرده و دیگر آن محبوبیتی را که بیست یا سی سال پیش داشتند ندارند. اینان در برخی شرایط کنار کشیدن خود را با جلو انداختن فرزندان و اقوام خود جایگزین می کنند، امری که در جامعه ایران شدیدا مردود می باشد.

جای تعجب دارد که خود اصلاح طلبان در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی سنگ بنای تخریب شخصیتی آقای رفسنجانی و خانواده وی را گذاشتند و خود آنها بحث و عنوان "آقازاده ها" (منظور همان فرزندان و منسوبین به سران قدرت) را به میان کشیدند بگونه ای که جامعه از مطرح شدن اسامی فرزندان مسئولان سیاسی به عنوان کاندیدای هرگونه انتخاباتی گریزان شد و بعد در انتخابات اخیر اتاق های بازرگانی همان چهره های سرشناس اصلاح طلب ویا منسوبین آنها سرلیست انتخاباتی اصلاح طلبان در اتاق های بازرگانی بودند ودر نتیجه کل لیست رای نیاورد.

 حتی تلاش برخی از چهره های اصلاح طلب همچون صادق خرازی برای ایجاد تغییر ساختاری در میان اصلاح طلبان و نجات این جناح با واکنش تند و شدید پدرخوانده ها مواجه شد و تشکیل حزب "ندا"  مخفف "نسل دوم اصلاح طلب ها" توسط وی به عنوان تلاشی برای کنار گذاشتن و یا دور زدن آنها تلقی گردید.

نمی توانیم انکار کنیم که پیشکسوتان اصولگرا و اصلاح طلب هنوز در عرصه سیاسی ایران جایگاه خود را دارا می باشند اما اگر روند فعلی فعالیت اصلاح طلبان ادامه پیدا کند گرایش به سمت "میانه روها" بیشتر می شود و کم کم اصلاح طلبان مجبور خواهند بود جای خود را به "میانه روها" بدهند. امری که موجب دلواپسی طیف بزرگی از سران اصلاح طلبان گشته و هر از گاهی انتقادات آنها از فعالیت "میانه روها" نمادی از این دلواپسی است.

به هر حال اگر اصلاح طلبان تصمیم دارند فعالیت خود در عرصه سیاسی ایران را ادامه دهند مجبور هستند طی یک سال آتی تن به تغییرات ساختاری سریع دهند وگر نه همین نتیجه انتخابات اتاق های بازرگانی در انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری تکرار خواهد شد.

 

نوشته شده توسط عماد آبشناس در ساعت 10:24 | لینک  | 

فلسطين در تاريخ
1- ساكنان اصلى :
تقريبا پنج هزار سال پيش ، گروهى از يبوسى ها به اتفاق قبائل ديگر كنعانى از جزيرة العرب به سرزمين فلسطين كوچ كردند و به رهبرى ملك صادق در گوشه اى از اين سرزمين شهرى به نام ((يَبُوسْ)) بنا نهادند و بعدها نام آن را به ((اورسالم )) تغيير دادند. در ((تورات )) آمده است كه ساكنان اصلى اورسالم يبوسى ها بودند، و پس از تصرف آن بوسيله ((يوشع )) بار ديگر يبوسى ها در آنجا ساكن شدند. پس از مرگ يوشع ، بنى اسرائيل شهر را محاصره كردند و گروهى را كشته ، شهر را به آتش كشيدند و به جنگ با كنعانيان مقيم اطراف پرداختند در عين حال يبوسى ها از شهر خارج نشدند و به زندگى ادامه دادند. منابع عبرى بر اين نكته متفق اند كه قوم يهود دو هزار سال پس از بناى اورسالم توسط يبوسى ها و كنعانى ها، از مصر به طرف سينا و فلسطين رهسپار شدند. پس از سالها سرگردانى و آوارگى و پس از مرگ موسى به رهبرى يوشع بن نون به ساحل رود اردن رسيدند. آنان دست به كشتار ساكنان اصلى فلسطين زدند. تورات مى گويد كه بنى اسرائيل در سرزمين هاى مسكونى ديگرى كه در بين اريحا و اورسالم بود، كشتار نمودند؛ و مقاومت در اورسالم آغاز شد. تورات تحريف شده به توجيه جنايات يهود پرداخته و علت كشتار ساكنان اصلى فلسطين را اراده يهوه خداى يهود مى داند: ((چون يهوه خدايت امت هاى بسيار را (كنعانيان و يبوسيان ) بدست تو تسليم نمايد، ايشان را بالكل هلاك كن .) در اين شهرها هيچ موجود زنده اى را زنده نگذاشتند ((اما از شهرهاى اين امت كه يهوه خدايت ترا به مالكيت مى دهد، هيچ ذى نفسى را زنده نگذار، بلكه ايشان را تماما هلاك ساز.))
گويند داود هزار سال قبل از ميلاد به اورسالم هجوم آورد و آنجا را تصرف كرد. پس از داود، فرزندش سليمان به پادشاهى رسيد و ((هيكل )) خود را در بالاى كوه موربا بنا نهاد. قرن ها بعد از آن ، اورسالم در دست فرزندان داود بود. هيكل سليمان 424 سال بر پا بود. شيق پادشاه مصر آن را غارت كرد. هيكل سليمان معبدى بود براى عبادت خداوند. براى ساختن آن ثروت زيادى صرف شد. يكصد و هفتاد و سه هزار كارگر مشغول كار بودند كه سى هزار نفرشان از بنى اسرائيل بودند و بقيه از مردم كنعان بودند. تورات به ويرانى اين شهر و معبد سليمان اشاره كرده است . فلسطين از آن پس ‍ داراى فراز و نشيب هاى فراوانى بوده است ؛ غلبه رومى ها بر فلسطين و اشغال آن تا قبل از استيلاى اسلام بر اين سرزمين ادامه داشت . پس از گذشت پنج هزار سال ، در سال پانزدهم هجرى (636 ميلادى ) مسلمانان پس از فتح شام به طرف ((ايليا)) روى آوردند و چون قبله نخستين مسلمانان در آنجا قرار داشت و مكان مقدسى بود، لذا آنجا را پس از مدت چهار ماه محاصره ، فتح كردند. خليفه دوم عرب ، عمر بن خطاب طى امان نامه اى از اموال و نفوس ساكنان اصلى فلسطين حمايت كرد و به آنان آزادى مذهبى داد: ((اين امان نامه اى است از عمربن خطاب به مردم ايليا؛ به جان و مال و كليسا و صليب و مريض و سالم و همه افراد آن امان مى دهد و اجازه نمى دهد كه كليساهاى آنان را اشغال كنند و آنها را ويران سازند و چيزى از آنها كم كنند. و هم چنين امان مى دهد كه كسى با صليب و دارائى آنان كارى نداشته باشد و آنان در مسائل مذهبى آزاد مى باشند... بر مردم ايلياء است كه مانند جاهاى ديگر جزيه براى اداره امورشان بپردازند...
هر كس بخواهد از آنجا خارج شود، در امان است و يا بخواهد بماند، آزاد است .)) عمر بن خطاب خود به ايليا (فلسطين ) آمد و ((مسجد صخره )) را در آنجا بنا كرد
از آن پس فلسطين در قلمرو و خلافت عربى - اسلامى درآمد و ساكنان اصلى آن سرزمين آرامشى نسبى يافتند. ساكنان فلسطين با تازه واردان به همكارى پرداختند و شهر بيت المقدس را تجديد بنا كردند. در سال 75 هجرى خليفه وقت ساختمان مسجدالاقصى را تجديد بنا و تكميل كرد. مسيحيان نيز در ساختن مسجد همكارى كردند. نماينده خليفه ، عبدالله بن طاهر به تزئين مسجد صخره پرداخت كه كتيبه هائى از آن دوران هنوز باقى است .
فلسطين در قلمرو شام بخشى از قلمرو خلفاى اموى و عباسى بود تا كه فاطميان بر مصر دست يافتند و در حيطه قدرت آنان قرار گرفت . از آن پس ‍ سلجوقيان بر فلسطين سلطه يافتند. اندكى بعد به دليل رفتار بد سلاجقه ، مردم فلسطين به دولت فاطمى مصر تمايل نشان دادند.
با آغاز جنگ هاى صليبى ، بيت المقدس در معرض هجوم صليبيان قرار گرفت .
2- فلسطين و يهود
تاريخ يهود را مى توان بشرح زير خلاصه كرد:
الف : از ابراهيم تا ورود يوسف به مصر (430 سال ). ب : از ورود يوسف به مصر تا خروج بنى اسرائيل از مصر (؟). از ورود يوسف به مصر تا خروج بنى اسرائيل از مصر (؟). ج : از خروج از مصر تا بناء هيكل سليمان در اورسالم (480 سال ). د: از بناء هيكل تا اسارت در بابل (424 سال ). ه : از اسارت تا ميلاد مسيح (88 سال ). و: از ميلاد مسيح تا عصر حاضر (1990 سال )، كه جمعا 3994 سال مى شود. تاريخ ورود قوم يهود به مصر مجهول است . برخى مى گويند 1522 قبل از ميلاد بوده كه 210 سال در مصر اقامت داشته اند. روايات اسلامى نشان مى دهند كه حضور اين قوم در مصر از زمان ورود يوسف به مصر بوده است.
منابع تاريخى حضور قوم يهود در مصر را به زمان پادشاهان عرب نژاد هيگسها كه با زور بر مصر مسلط شده بودند، مى رسانند. اين پادشاهان ، قوم يهود را از نژاد خود مى دانستند و با آنان رفتار خوبى داشتند. در اوائل قرن پانزدهم قبل از ميلاد كه سلسله هيگسها در مصر منقرض شد، مصريان ، يهوديان را مورد حمله قرار دادند. بنابراين مدت اقامت قوم يهود در مصر 200 سال بوده است . پس از انقراض هيگسها، فراعنه مصر به قدرت رسيدند. فراعنه مصر در احياء مليت و فرهنگ مصرى كوشيدند. مردم مصر به بنى اسرائيل كه قومى بيگانه بود، به چشم خارجى مى نگريستند. برخى منابع ديگر علت ورود بنى اسرائيل به مصر را چيز ديگرى مى دانند: طوايف يهودى كشاورزان اطراف خود را مورد حمله قرار مى دادند. مصريان در يكى از جنگهاى مرزى بر آنان پيروز شدند و اسيرشان كردند و در شمال مصر محصورشان نمودند. موسى آنان را از اين وضع نجات داد و لذا از مصر خارج شدند.
در تاريخ آمده است كه وقت هيكوسها به مصر تاختند، يهوديان با مهاجمين همكارى كردند. پس از انقراض هيكوسها، مصرى ها قوم يهود را تا دره نيل تعقيب كردند. اسارت و آزار بنى اسرائيل توسط مصريان به خاطر همكارى آنان با مهاجمين بوده است .
((طبرى )) مورّخ اسلامى مى گويد: ((فرعون )) معاصر موسى (قابوس ‍ بن مصعب بن معاويه ) بود كه زن او ((آسيه )) دختر مزاحم بن نجيد بن ريان بن وليد (معاصر يوسف ) بود. موسى در زمان قابوس چون يكى از قبطيان را كشت ، از مصر خارج شد. در زمان وليد بن مصعب برادر قابوس كه فرعون مصر بود، به اتفاق هارون به مصر بازگشت تا رسالت خود را با مصريان در ميان گذارد. پس از مدتها مبارزه ، بنى اسرائيل را از ذلّت و اسارت نجات داد و به طرف فلسطين رهسپار شدند. فرعون و طرفدارانش به تعقيب موسى و بنى اسرائيل پرداختند. خداوند آنان را غرق كرد.
3- عرب ها و فلسطين :
تاريخ نشان مى دهد كه در هزاره سوم يا چهارم قبل از ميلاد گروهى عرب آمورى و كنعانى به سوى شام مهاجرت كردند. كنعانى ها در فلسطين و آمورى ها در شهرهاى شام استقرار يافتند. مشهورترين قبيله كنعانى ها، قبيله يبوسى ها بودند كه در منطقه فعلى بيت المقدس سكنى گزيدند و شهر يُبوس (قدس ) را بنا نهادند.
ورود بهبوديان به فلسطين به هزار سال پيش از ميلاد مى رسد؛ در حالى كه عربهاى كنعانى سه هزار سال قبل از ميلاد به فلسطين راه يافته اند.
موسى (ع ) در تورات
در تورات شرح كامل زندگى موسى نيامده است ، فقط اشاراتى به خروج موسى از مصر و ورود او به مدين و هفت سال چوپانى و ازدواج با صفورا و رسالت او و بازگشت به مصر دارد. اما در يك تاريخ عبرى به نام ((سدر هدوروت )) آمده است كه موسى چون از مصر خارج شد، بر اثر نزاعى كه با يك نفر مصرى كرد، موجب كشتن او شد. در اين موقع 20 سال از سنتش ‍ مى گذشت . او از مصر به حبشه رفت و در آنجا به سپاه پادشاه پيوست و پس ‍ از مرگ پادشاه به خاطر لياقت و استعدادى كه داشت ، به مدت چهل سال سلطنت كرد. وقتى فرزند پادشاه متوفى بزرگ شد، موسى قدرت را به او واگذار كرد. او در اين هنگام هفتاد سال داشت . آنگاه عازم مدين شد و مدت هفت سال در خدمت شعيب بود. با دخترش صفورا ازدواج كرد و صاحب دو پسر شد.
روشن ترين تصوير از موسى در قرآن كريم ارائه شده است . سوره هاى قصص و طه در قرآن كتاب آسمانى اسلام ، ترسيم دقيق و روشنى از زندگى (ولادت ، رسالت ) موسى ارائه كرده اند. قرآن از جامعه سياسى - اجتماعى موسى تصاويرى دقيق ارائه داده ؛ فرعون و طغيان او، اسارت و ذلت بنى اسرائيل ، قتل كودكان و شكنجه زنان و كشتن مردان ، جريان ولادت موسى ، به آب انداختن موسى ، زن فرعون آسيه ، شير دادن موسى توسط مادرش ، درگيرى موسى با فرعون ، خروج از مصر به سوى مدين ، شبانى موسى ، ازدواج با دختر شعيب ، بازگشت و آغاز رسالت در كوه طور و سرانجام رسالت روشن و دقيق او، نابودى فرعون و باند فرعون ، نجات بنى اسرائيل ، و اذيت و آزار موسى توسط اين قوم ناسپاس و ماجراجو و... اينها همه تصاويرى است كه در قرآن آمده است .
اما در تورات آمده است كه يكى از فراعنه گفت : قوم بنى اسرائيل از ما مصريان زيادتر شده اند و نيروى آنان زيادتر است ، بيائيد با تدبير با ايشان رفتار كنيم و هر پسرى كه زاده شد، به رودخانه افكنيد؛ دختران را نگاهداريد، زيرا خطرى ندارند. پس مردان از خاندان ((لاوى )) كه يكى از دختران لاويان را به زنى گرفته بود، پسرى زائيد. مادر، نوزاد را سه ماه پنهان كرد و آنگاه تابوتى از نى براى او درست كرد. و آن تابوت را به قير اندود و كودك را در آن نهاد و به نيل افكند. آب او را برد. دختر فرعون آن طفل را ديد و چون او را زيبا يافت ، دلش به حال او سوخت و گفت اين كودك از عبرانيان است . دختر فرعون او را به دايه اى داد كه بر حسب اتفاق مادرش ‍ بود و او را ((موسى )) نام نهاد، يعنى : ((از آب برگرفته شده )). موسى در كاخ فرعون رشد كرد و نيرومند شد و به اصل سامى خود پى برد. روزى مردى قبطى را ديد كه به مردى عبرانى زور مى گويد. موسى آن قبطى را كشت . فرعون فرمان قتل موسى را صادر كرد. موسى از مصر فرار كرد و به شهر مدين رفت و به خانه ((تيرو)) (به عربى يعنى شعيب ) پناه برد. شعيب دختر خود ((صفورا)) را به عقد موسى درآورد و در عوض او را به شبانى خود گرفت . مدتى بعد، موسى به اتفاق زن و فرزند و گوسفندان خود راهى مصر شد. چون به كوه ((حوريب )) در صحراى ((سينا)) رسيد، فرشته اى بر او نازل شد كه در آتش نمى سوخت . موسى فرشته را در ميان شعله آتش ديد، در اين هنگام ندائى از ميان بوته برخاست و گفت : ((اى موسى ! جلو بيا، نعلين از پاى درآر، زيرا در مكان مقدس هستى ، من يهوه هستم خداى پدرانت .)) و او را امر فرمود كه به مصر برود و بنى اسرائيل را نجات دهد و به سرزمين موعود ببرد. موسى يكى از اعقاب ابراهى است كه در حدود 1400 سال قبل از ميلاد ظهور كرد و كتاب آسمانى او تورات نام دارد. قوم موسى موحد بوده اند، لذا موسى براى نجات آنان آمد. در طى ماءموريت نجات بنى اسرائيل بود كه تورات نازل شد. خداى يهود، ((يهوه )) نام دارد. در تورات چند مرتبه از ((يهوه )) ياد شده است : ((بشنو اى اسرائيل ! يهوه خداى ما، خداى واحد است ، پس يهوه خداى خود را با تمامى مال و جان خود دوست بدار...)) در عين حال يهوديان اين نام را بر زبان نمى آورند؛ زيرا اين كلمه را مقدس مى دانند كه تلفظ آن جايز نيست . از ديدگاه آنان ، انسان تحت اختيار و اراده يهوه است و ((يهوه )) در همه جا حىّ و حاضر و ناظر است . مبناى اعتقاد يهود به ((يهوه )) در ابهام است . محقّقان بر اين عقيده اند كه ((يهود)) خداى كنيست ها كه در شبه جزيره سينا ساكن بودند، مى باشد. حضرت موسى اين اعتقادات را از آنان فرا گرفت . آثار مكشوفه نشان مى دهد كه ((يهوه )) خداى جو و مظهر حدوث طوفان و رعد و برق بوده و اين از عقايد اديان و مذاهب باستان و دوره ماقبل تاريخ است . حركت ابر و باد به فرمان يهوه بوده است . يهوه حاكم مطلق جهان است . اين يهوه است كه تورات را بر موسى فرستاد. تورات شامل اسفار خمسه است : سِفْرِ تكوين ، سِفْرِ پيدايش ، سِفْرِ خروج ، سِفْرِ لاويان ، سِفْرِ اعداد، سِفْرِ تثنيه . در سِفْرِ تكوين پيدايش انسان و خلقت جهان ، طوفان نوح و... مطرح است .
در تورات مبداء تاريخ ، طوفان نوح بحساب آمده كه وقوع آن را چهار هزار سال قبل از ميلاد گرفته اند. يهوه در شش روز جهان را آفريد و روز شنبه (به عبرى : شباط) به استراحت پرداخت . لذا روز شنبه ، روز مقدس و تعطيل يهود است . در سِفْرِ تكوين علاوه بر خلقت جهان و انسان ، داستان آدم و هبوط، داستان نوح و طوفان و داستان ابراهيم و پسرانش اسحاق و اسماعيل آمده است .
تورات جريان قربانى ابراهيم را به اسحاق نسبت مى دهد؛ حال آنكه در روايات اسلامى موضوع قربانى اسماعيل بوده كه بجاى او گوسفندى ظاهر شد و ابراهى آن گوسفند را قربانى كرد تا سنت جديدى باشد براى انسان كه فرزندان خود را قربانى نكند.
ده فرمان
در سِفْرِ خروج باب بيستم تورات آمده است كه چون موسى در كوه طور (سينا) به حضور يهوه رسيد، با او حرف زد و پيمان بست . علامت قوس و قزح در آسمان به منزله امضاى يهوه در پائين قرارداد است . اين قرارداد در همه جا بر لوح سنگى نوشته شد. در اين الواح ده فرمان نگاشته شده است ؛ يعنى فرامين دهگانه كه در ميان يهوديان احترام فراوانى دارد. فرامين دهگانه چنين است :
1- من يهوه خداى تو كه تو را از زمين مصر از خانه غلامى بيرون آوردم ، خدايان ديگرى غير از من نباشد.
2- صورتى تراشيده و هيچ تمثالى از آنچه بالا در آسمان است و از آنچه پائين در زمين است و از آنچه در آب زيرزمين است ، براى خود مساز. نزد آنها سجده مكن و آنها را عبادت منما، زيرا من كه يهوه خداى تو مى باشم ، خداى غيور هستم كه انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آنانكه مرا دشمن دارند، مى گيرم . و تا هزار پشت بر آنانكه مرا دوست دارند و احكام مرا نگاه دارند، رحمت مى كنم .
3 نام يهوه خداى خود را به باطل مبر، زيرا خداوند كسى را كه اسم او را به باطل ببرد، بى گناه نخواهد شمرد.
4- روز شنبه را ياد كن تا آن را تقديس نمائى . شش روز مشغول باش و همه كارهاى خود را بجا آور. اما روز هفتمين ، سَبْتِ يَهْوَه ، خداى تو است . در آن هيچ كار مكن ، تو و پسرت و دخترت و غلامت و كنيزت و بهيمه ات و مهمان تو كه درون دروازه هاى تو باشد. زيرا كه در شش روز خداوند آسمان و زمين و دريا و آنچه را كه در آنهاست ، بساخت و در روز هفتم آرام فرمود، از اين سبب خداوند روز هفتم را مبارك خواند و آن را تقديس نمود.
5- پدر و مادر خود را احترام نما تا روزهاى تو در زمينى كه يهوه خدايت به تو مى بخشد، دراز شود.
6- قتل مكن .
7- زنا مكن .
8- دزدى مكن .
9- بر همسايه خود شهادت دروغ مده .
10- به خانه همسايه خود طمع مورز و به زن همسايه ات و غلامش و كنيزش و گاو و الاغش و به هيچ چيزى كه از آن همسايه تو باشد، طمع مكن .
در تورات آمده است كه آنگاه خداوند به موسى گفت : دو لوحه سنگى مثل او براى خود بتراش و بامدادان حاضر شو و به كوه سينا بالا بيا و در آنجا نزد من بر قله كوه بايست و هيچ كس با تو بالا نيايد و گله و رمه نيز در اطراف كوه چرا نكنند. موسى دو لوح سنگى از نو تراشيد و بر قله كوه بالا رفت و خداوند را ندا در داد. يهوه خداى رحيم و رئوف و دير خشم و كثيرالاحسان و با وفا و نگاهدارنده رحمت براى هزاران نسل و آمرزنده خطا و گناه است ، و لكن گناه را هرگز بى سزا نخواهد گذاشت .
برخى معتقدند كه الواح و احكام دهگانه موسى متاءثر از قانون حمورابى است و به نظر عده اى ديگر احكام دهگانه اى كه بر موسى نازل شده ، غير از احكام ده گانه مذكور است . در تاريخ انبياء آمده است كه :
چون موسى از كوه طور سينا ديرتر از موعد مقرّر بازگشت ، گروهى از بنى اسرائيل به عبادت گوساله طلائى و زرينى كه سامرى ساخته بود، اقدام كردند و مذبح براى او بنا نمودند و اطرافش به رقص و پاى كوبى پرداختند. لذا موسى پس از بازگشت ، آنان را سرزنش نمود و از ثروت آنان كم نمود و از اموال ، طلا و جواهرات را كه براى ساختن تابوت از آنان گرفته بود، صرف تقويت تشكيلات و لشكرى نمود كه از فرزندان لاويان كه از قوم خود موسى و از سار اسباط ديگر دليرتر بودند؛ و ديگر اين كه اقدام به قتل عام گوساله پرستان نمود. قرآن به اين موضوع اشاره كرده است.
در تورات (سفر خروج ) آمده است كه :
چون موسى چهل روز و چهل شب بر روى كوه طور اقامت گزيد، اعتماد بنى اسرائيل از وى سلب شد و درصدد برآمدند بتى بپرستند. هارون برادر موسى زر و زيور زنان را خواسته ، گوساله اى زرين ساخت . موسى پس از بازگشت از كوه طور، چون به چادرها نزديك شد، گوساله اى زرين يافت كه بنى اسرائيل پايكوبان گرد آن مى چرخند. موسى به خشم آمد و الواح سنگى را بر زمين كوفت و گوساله زرين را در آتش انداخت و خاكستر آن را در آب ريخت . آن گاه در جلوى چادرها ايستاد و گفت : هر كس كه خود را از خدا مى داند، نزد من آيد. و سپس شناسان را بفرمود تا با شمشير گوساله پرستان را از ميان بردارند. ظاهرا اين گوساله پرستى به تقليد از مصريان در رابطه با پرستش گاو بوده است . تورات مى گويد: پس از اين جريان ، هارون برادر موسى از كار ناشايست خود توبه كرد و خداود به دعاى موسى از گناه او درگذشت.
قرآن ساختن گوساله را به شخص ((سامرى )) نسبت داده ؛ و ساحت مقدس ((هارون )) كه وزير و وصى ((موسى )) بود، از اين تهمت منزّه است .
نجات بنى اسرائيل
موسى كوشش فراوان نمود تا شايد بتواند قوم بنى اسرائيل را از مصر بيرون برده و به ارض موعود برساند؛ ولى نتوانست . زيرا مصريان به بهره كشى از بنى اسرائيل پرداخته بودند. موسى پس از سالها به مصر بازگشت ، نزد فرعون رفت و از او خواست تا با خروج بنى اسرائيل از مصر موافقت كند. فرعون اجازه نداد. خداوند بلاهائى سخت بر مصريان نازل كرد. فرعون ترسيد و اجازه خروج داد، ولى فورا عقيده اش عوض شد. قرآن به اين جريان اشاره آشكارى دارد. فرعون به تعقيب بنى اسرائيل پرداخت . موسى و بنى اسرائيل از نيل عبور كرده بودند. چون سپاهيان فرعون خواستند از راهى كه در ميان آب براى موسى و همراهان او باز شده بود عبور كنند، امواج بهم برآمد لشكريان فرعون غرق شدند و بدين سان بنى اسرائيل مشمول لطف و رحمت خداوند گرديدند و از رنج و عذاب رهائى يافتند.
آرى ! موسى به اتفاق برادرش سرانجام توانست بنى اسرائيل را از مصر بيرون آورد و از طريق صحراى سينا به طرف درياى احمر و به سوى فلسطين حركت كرد. تاريخ اين خروج بدرستى معلوم نيست . برخى آن را در اوائل سلطنت فرعون (مرن پناه سوم 1298-1232 ق .م ) جانشين رامسس دوم ، مى دانند، و برخى ديگر آن واقعه را در زمان رامسس سوم (1232-1224 ق .م ) مى دانند. اين تاريخ را سِفْرِ خروج تاءييد مى كند: ((بنى اسرائيل از رعميس (شهرى كه رامس دوم ساخته بود) به سكوت كوچ كردند و گروهى مختلف نيز همراهشان بيرون رفتند. توقف بنى اسرائيل در مصر 430 سال بود...)). الواح مكشوفه از دوران رامسس دوم اين مطلب را تاءييد مى كند. اين كتيبه ها به جنگ رامسس دوم با قوم حيتى كه در اطراف سوريه در سال 1227 ق .م اتفاق افتاده ، اشاره مى كند و در ضمن آن وقايع آمده است كه رامسس دوم در آن جنگ پيروز شد و اسيرانى از آنها گرفت كه از قوم اسرائيل نيز ياد شده است .. ((... سرزمين حيتيان آرام گرفت و كنعانيان به يغما رفتند و شر بر سر آنها فرو ريخت . بنى اسرائيل غمگين شد و ديگر تخمه او (نسل او) در جاى نيست )).) اين كتيبه ها نشان مى دهند كه در 13 قرن قبل از ميلاد، بنى اسرائيل در كنعان مقيم و مستقر بودند، لذا مى توان خروج بنى اسرائيل را از مصر در قرن سيزده پيش از ميلاد دانست . و نيز عده اى از محقّقان از جمله هومل زمان خروج را سال 1320 ق .م . گرفته اند برخى سال 1312 ق .م را زمان خروج مى دانند.. و از ديدگاه ويل دورانت خروج بنى اسرائيل از مصر در حدود سال 1447 ق .م است . يك محقّق ايرانى سال 1680 ق .م را زمان خروج مى داند.. و اين اقوال نشان مى دهد كه تاريخ خروج اين قوم از مصر كاملا مبهم و مجهول است . مؤ لف كتاب اورشليم در رابطه با خروج اسرائيليان مى گويد: پژوهشگران در مورد فرعون معاصر حضرت موسى نظرات و ديدگاههاى گوناگونى دارند. در زبان عرب ، فرعون يعنى لقب پادشاهان مقصر قديم . و از نظر لغوى در زبان عبرى به معنى خودخواه ، متكبر و ستمگر است و تا كنون معلوم و مشخص نيست كه كداميك از فراعنه ، معاصر حضرت موسى بوده است : برخى مى گويند رامسس دوم بوده است ، برخى ديگر مى گويند فرزند رامسس دوم هم زمان موسى بوده است .
گروهى بر اين عقيده اند كه فرعون معاصر موسى توتمس سوم (1436 ق .م ) بوده است . تورات به اين مطلب اشاره دارد. اسناد مكشوفه از ويرانه هاى شهر اريحا، به 1400 ق .م مى رسد. بهرحال اگر خروج قوم يهود را در زمان سلطنت رامسس دوم يا پسرش بدانيم ، خروج بنى اسرائيل در حدود 1200 تا 1250 ق .م . بوده است . آثار بدست آمده از پسر رامسس دوم مربوط به سال 1229 ق .م . است . در اين كتيبه آمده است كه : ((شاهزادگان از صلح سخن مى گويند، وقتى كه به علامت تسليم بر زمين افتاده اند. از ميان نه ديار، يكى هم بر جاى نيست كه سر برافرازد، ليبى ويران شده ، خاطى آرام گشته ، زمين كنعان از هر فسادى پاك شده ، ((اشقلون )) به اسارت رفته ، جزيره تسخير شده ، مردم اسرائيل قلع و قمع شده اند، آنها ديگر خلقى ندارند، فلسطين براى مصر بيوه اى شده است و همه ممالك متحد شده ، آرام گشته اند.). از كتيبه مذكور بدست مى آيد كه در سال 1299 ق .م . اسرائيل و اسرائيليان قوم قدرتمندى بوده اند و اقامت طولانى در آنجا داشته اند، و اين مربوط است به دوران توتمس سوم و خروجشان از مصر.
قبائل دوازده گانه كه به اسباط معروف اند، از اعقاب حضرت ابراهيم بوده اند. يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم ملقب به اسرائيل دوازده پسر داشت :
1- روبن ، 2- شمعون ، 3- يهودا، 5- يساگار، 6- زبولون ، 7- بنيامين ، 8- وان ، 9- نقبائى ، 10- كاد، 11- آشر، 12- يوسف . اسباط دوازده گانه از اعقاب اين دوازده فرزنداند. وقتى يوسف در مصر به قدرت رسيد، يعقوب و ديگر فرزندانش كه هفتاد نفر بودند، به كشور مصر رفتند و زاد و ولد كردند. موسى از اعقا ليوى (لاوى ) مى باشد. اين اقوام ، افرادى خودخواه بودند و بسيار لجوج و بهانه گير. آنان با يكديگر نمى ساختند و مرتب از موسى تقاضا مى كردند. قرآن كريم به اين خصائل منفى اخلاقى و بهانه جوئى هاى بيشرمانه شان تصريح كرده است .
اصول سيزده گانه يهود
اصول دهگانه اى كه در صفحات گذشته ملاحظه شد، در ميان قوم اسرائيل رواج داشت و بعدها علماء يهود با استفاده از تورات و ساير كتب عهد عتيق اصولى براى ملت يهود و ديانت خود تدوين نمودند كه مهمترين آن ، اصول سيزده گانه اى است كه بوسيله موسى بن شمعون در سال 1204 ميلادى قرائت شد:
1- خداوند حاضر و ناظر است .
2- خداوند يكتا است .
3- خداوند جسم و شبيه كسى نيست .
4- خداوند قديم و ازلى است .
5- هيچكس را جز او نبايد عبادت كرد.
6- سرور است بر همه پيامبران .
7- نبوت حضرت موسى صحيح است .
8- بر افكار نوع انسان واقف است .
9- تورات از جانب خداوند است .
10- غير قابل تغيير و تبديل است .
11- خداوند، ظالم را مجازات مى كند و عادل را پاداش نيك مى دهد.
12- سلطان مسيح از نسل داود ظهور خواهد كرد.
13- مردگان مستعد زنده شدن مى باشند.
يهودشناسان معتقدند كه احكام دهگانه داراى عباراتى متعلق به عهد پيدايش (سفر تثنيه ) است . احكام دهگانه در قرن هفتم ق .م . در ادبيات اسرائيل وارد گرديد، زيرا با توجه به مندرجات آن ، عقايد آن دوره را منعكس مى سازد. اين عقايد نبايد شخصيت موسى را تغيير دهد و او را به صورت موجودى الهى و افسانه اى درآورد. موسى حقيقت وجودى در تاريخ داشته است . نقش اساسى موسى نجات قوم اسرائيل و ايجاد وحدت ملى در ميان آنان است . احكام دهگانه منسوب به موسى بخش زيبائى از ادبيات دين يهود را تشكيل مى دهد.
خيمه يهود و صندوق تورات
بهرحال ، موسى پس از دريافت فرامين دهگانه به ميان قوم خود بازگشت و سپس مذبحى در دامنه كوه با دوازده ستون به شماره دوازده سبط بنى اسرائيل بنا نهاد و عمل قربانى شروع گرديد. موسى نصف خون حيوانات قربانى شده را گرفته ، در لگن ها ريخت و نصف خون را بر مذبح پاشيد. و خون در لگن ها را بر قوم خود پاشيد و گفت : اينك اين خون عهدى است كه خداوند اين سخنان با شما بسته است .
پس از موسى دستور داد خيمه اى مخصوص عبادت بر پا كردند كه آن را ((خيمه عهد)) مى گفتند و هر وقت قبيله اى فرود مى آمد، آن خيمه را با رعايت آداب و به احترام ، خادمان مخصوص (كه گويند از سبط لاوى بوده اند و از نسل ايشان بعدها كهنه يهود بوجود آمد) در پيشاپيش اردوگاه برمى افراشتند و موسى بدرون آن مى رفته و به سكوت و انقطاع تمام كلام يهوه را استماع مى فرموده است .
روايات و اخبار قديمه حاكى است كه در اندرون آن خيمه صندوقى نيز مى نهاده اند با محتواى دو لوح سنگى كه بر روى آن نصّ ميثاق الهى با قوم اسرائيل منقّش بوده است . و اين همان تابوت عهد يا صندوق تورات است كه در تاريخ قوم اسرائيل بعدها نقش مهم و آثار عطيه حياتى داشته است و قوم اسرائيل هر وقت حركت مى كرده ، آن صندوق را با حرمت فراوان در ارابه نهاده و پيشاپيش خود روان مى داشته اند و حتى در هنگام جنگ ها آن را با خود برده و از آن فيض و امداد مى جسته اند؛ و هيچ كس جز طبقه كهنه و ربانيون نمى بايستى آن را لمس كند. اگر كسى مرتكب چنين گناهى مى شد، هر آئينه روحى قادر و توانا كه درون آن نهفته بود، او را هلاك مى ساخت .
جان ناس مى گويد: بزرگترين عملى كه موسى انجام داد، برقرارى ارتباط بين مومنين و خداوند بود. اين ارتباط، بنا به برخى روايات در طور سينا يا در جبل هورب يا در دهنه خليج عقبه و يا در جنوب بحرالميّت برقرار دشه است . آنچه را كه موسى آورد، ده فرمان نام گرفت و بعدها آن را بسط داده ، تورات پديد آمد. هر چند كه معلوم نيست متن موجود تورات منطبق با اصل باش.
بر اساس علائم تورات تولد موسى در مصر به سال 1392 ق .م . رسالت او در صحراى سينا در سال 1312 ق .م . و مرگ او پس از 120 سالگى در نزديكى مرزهاى فلسطين اتفاق افتاد.
او ارض موعود را نديد؛ زيرا اگر قوم موسى مردمانى سلحشور مى بودند، فتح شهرهاى سر راه كار مشكلى نبود و براى رسيدن به نواحى شرق رودخانه اردن اين همه مدت لازم نبود. و لذا موسى به همين دليل موفق نگرديد كه سرزمين فلسطين را فتح كند. نشانى از قبر موسى تا كنون بدست نيامده است .
تورات ، و ديگر كتب مذهبى يهود
عهد عتيق و تاريخچه آن
عهد عتيق يا تورات مجموعه اى استت از نظم و نثر و دربردارنده احكام و سرودهاى مذهبى قوم يهود است . عهد قديم شامل داستانهاى دوره بدوى و قانون الهى و تاريخ فلسطين است . اين كتاب در قرن سوم ق .م . به يونانى ترجمه شد و بعدها و به زبان لاتين درآمد. كتب عهد قديم به زبانهاى آرامى و عبرى نگاشته شده بود. تاريخ ترجمه عهد قديم از زبان اصلى به زبانهاى آرامى و عبرى نگاشته شده بود. تاريخ ترجمه عهد قديم از زبان اصلى به زبانهاى يونانى و مصرى و لاتينى و... به يكصد و پنجاه ق .م . مى رسد كه براى مردم مصر و يونان ترجمه شد. ترجمه عهد عتيق توسط هفتاد نفر مترجم صورت گرفت . قديمى ترين نسخته خطى عبرى كه در دست است ، از قرن دهم بعد از ميلاد تجاوز نمى كند. ترجمه اى از تورات به زبان سريانى به نام روايت ساده در دست است كه گويا به قرن دوم ميلادى مربوط است . ((تورات )) كلمه اى عبرى و به معناى ((هدايت )) است . در يونانى به ((پنتاتوك )) يعنى ((پنج طومار)) معروف است .
با افزودن صحيفه يوشع به ((تورات )) آن را در يونانى ((هِكْزاتُوك )) يعنى ((اَسْفارِ ششگانه )) گويند كه نخستين بخش كتاب عهد عتيق را تشكيل مى دهد. ((تورات )) شامل پنج كتاب بشرح زير و منسوب به حضرت موسى است :
1- سِفْرِ پيدايش .
2- سِفْرِ خروج .
3- سِفْرِ اعداد.
4- سِفْرِ لاويان .
5- سِفْرِ تثنيه .
در ابتداى دوره مسيحيت ، كتاب عهد قديم شامل تورات ، قانون و كتب انبياء و احوالات اولياء دين بود. كاهنان در اين انديشه بودند كه از نابودى مذهب ملى خود جلوگيرى كنند و پيامى از جانب خدا براى مردم بياورند و آن را قانون شريعت گويند، و براى اين كه از يارى انبياء برخوردار شوند، آنچه از عقايد آنان را كه كمتر رنگ افراطى دارد در آن بگنجانند. لذا در سال هيجدهم سلطنت شاه ((يوشب ))، ((حلقيال )) كاهن به آن پادشاه اظهار داشت كه در سجلات محرمانه معبد طومار عجيبى وجود دارد كه در آن حضرت موسى به فرمان يهوه تكاليف و حل مسائل و مشكلات تاريخى و اخلاقى را كه اسباب مجادله و اختلاف شديد ميان انبياء الهى شده ، به صورت قطعى و براى هميشه روشن كرده است .
در سال 444 ق .م ((عزرا)) كه يكى از كاهنان دانشمند بود، يهوديان را گرد آورد به اتفاق لاويان دستيار خود در مدت هفت روز محتواى آن طومارها را براى مردم خواند. در پايان كاهنان و پيشوايان قوم سوگند ياد كردند كه به آن دستورات عمل نمايند. اگر چه درست معلوم نيست كه آن سفر شريعت يا كتاب عهد، چه بوده است . شايد فصلهاى 20 تا 23 ((سفر خروج )) باشد و يا ((سفر تثنيه )).
بهر حال ((تورات )) شامل بخش اعظم عهد قديم بوده است . محقّقان در تاريخ اديان تورات را كتابى ناقص و دست خورده و با تصرّفات فراوانى شناخته اند.
در سال 1564 ميلادى شوراى ترانت هرگونه شك در آسمانى بودن تورات و انجيل را ممنوع اعلام كرد. لذا كنيسه هاى يهود و كليساهاى مسيحى اين دو كتاب را وحى الهى مى دانند. در مقابل گروهى فقط اخلاقيات و احكام مذهبى تورات و انجيل را از طرف خداوند مى دانند. نخستين كسى كه تناقضات تورات را آشكار كرد، ((اسپينوزا)) فليسوف يهودى مذهب هلندى بود كه در قرن 17 ميلادى مى زيست .
دانشمندان عقيده دارند كه ((سفر تثنيه )) ظاهرا بوسيله نويسندگان يا نويسنده ديگرى نوشته شده و آنرا با علامت ((D)) نشان مى دهند. داستانهاى آفرينش و فريب آدم و حوا و طوفان نوح از افسانه هاى بين النهرين سرچشمه گرفته كه به سه هزار سال قبل از ميلاد مى رسد. احتمالا برخى از اين افسانه ها را يهوديان در طى دوران اسارت خود در بابل گرفته باشند. احتمال ديگر اين است كه اين افسانه ها را از اقوام سومرى و سامى قديم گرفته باشند.
((جان ناس )) محقّق در تاريخ اديان مى گويد: در سال 69 ميلادى كه شهر ((اورشليم )) در محاصره سپاهيان روم بود، يكى از كاهنان يهود (ربى ) به نام ((يوحنان بن زكى )) از اورشليم گريخت و به شهر ساحلى ((يبنه )) رفت و در آنجا يك دارالتعليم (به عبرى : مدارش ) تاءسيس كرد. در اين مدرسه بود كه روايات اسرائيلى تدوين شد و سرانجام با تدوين تورات و ديگر كتب روائى - تاريخى ، عهد عتيق به رسميت شناخته شد. در اين مدرسه كه به مدت شصت سال فعال بود، متون مذهبى علاوه بر تدوين ، شرح و تفسير شد. پس از بسته شدن اين مدرسه و حوادث روزگار، دوباره در شهر جليل علماء يهود گردهم آمدند و اوراق و مكتوبات خود را در كتابى مستقل تدوين كردند كه به نام ((يشناى كبير)) يا ((نسخه دوم )) معروف است .
اين كتاب مشتمل بر چهار هزار مسئله دينى است كه به تفسير تورات پرداخته و در نزد يهود اعتبارى بسيار داشت . اين كتاب در رديف تورات قرار گرفت . و چون قوانين و شرايع عصر موسى در قرن دوم ميلادى كهنه شده بود، اين كتاب يعنى يشنا جاى تورات را گرفت . تدوين كامل يشنا در حدود سال 220 ميلادى پايان يافت . در تدوين اين كتاب يكصد و پنجاه نفر از علماء يهود شركت داشتند. مطالب اين كتاب مربوط است به حوادث شش قرن قبل از ظهور اسكندر مقدونى تا زمان تدوين كتاب . اين كتاب در شش باب تدوين شد: شرح اعياد فصلى و ماه روزه ، مناجات و ادعيه ، قوانين شرعى و زراعت و حقوق و حدود فقرا و اغنيا، حقوق زنان و قوانين ازدواج و طلاق ، قوانين مدنى و جزائى ، نذور و هدايا و قربانى ها، آداب طهارت و نجاست اشياء و اجساد و دستور تغسيل و تطهير اشياء و افراد.
بخشهاى پنج گانه تورات
عهد عتيق يا تورات مركب از اسفار خمسه يا كتابهاى پنجگانه است :
1- سِفْرِ پيدايش يا تكوين ؛ كه درباره : خلق جهان و آدم و حوا و موجودات در شش روز، بحث مى كند. در اين كتاب از طوفان نوح كشتى او و داستان ((ابراهيم )) و ((يعقوب )) و بنى اسرائيل سخن رفته و با بيان مرگ ((يوسف )) پسر يعقوب پايان مى يابد.
2- سِفْرِ خروج ؛ كه درباره بيرون آمدن عبرانيان به رهبرى موسى از مصر است و نيز از احكام موسى سخن مى گويد.
3- سِفْرِ لاويان ؛ كه درباره اعقاب لاوى از اسباط بنى اسرائيل ، سخن مى گويد. در اين كتاب از احكام و شرايع يهود و وظايف لاويان و قضاوت سخن رفته است .
4- سِفْرِ اعداد؛ كه درباره تقيسم اسباط بنى اسرائيل و آمار ذكور ايشان و ترتيب منازل آنها بحث مى كند.
5- سِفْرِ تثنيه ؛ كه به معناى دوتائى و دوباره شدن چيزى است ، به تكرار شرايع تورات پرداخته و با بيان مرگ موسى و دفن او در كوههاى موآب ، پايان مى يابد.
اين كتابهاى پنجگانه ار تورات خوانند و معتقدند كه بر موسى وحى شده است . ديگر كتب عهد عتيق را نيز تورات گويند كه مجموع آنها چهل و دو كتاب است . تورات در لغت عبرى به معناى آموزش و تعليم قانون و شريعت است .
فرقه هاى يهودى كه شرح آنها خواهد آمد، هر كدام تورات ويژه خود را دارند. تورات هاى زبانهاى گوناگون نيز اختلافات بسيارى با يكديگر دارند، مثلا تورات سامرى با تورات عبرى بيش از 265 مورد اختلاف دارد و يا اختلاف تورات عبرى با يونانى بسيار است . بيشتر يهوديان ((تورات عبرى )) را معتبر مى دانند.
يهوديان معتقدند كه تورات عبرى همان توراتى است كه در طور سينا بر حضرت موسى عليه السلام نازل شده است . يهوديان بر تورات تفاسيرى نوشته اند كه در ابتدا به زبان آرامى نگاشته شده و آن را يشنا مى نامند. پس از ظهور عيسى بن مريم عليه السلام دو كتاب ديگر بر كتابهاى مذهبى يهود اضافه شد؛ يكى به نام ((تلمود اورشليمى )) و ديگرى به نام ((تلمود بابلى )). ((تلمود بابلى )) در نزد يهوديان از اعتبار بيشترى برخوردار است . ((تلمود اورشليم )) را خاخام هاى ((طبريه )) نوشته اند كه تاريخ نگارش آن به قرن سوم تا پنجم ميلادى مى رسد. ((تلمود بابلى )) در قرن پنجم ميلادى نوشته شد. كتاب ((تلمود)) دربردارنده دو قسمت است ؛ يك قسمت را ((شنا)) گويند و قسمت دوم را ((گمارا)) نامند. ((شنا)) يعنى ((كردار)) و به معناى ((تقليد يهود از موسى )) است . يهوديان معتقدند كه اين تقاليد در كوه طور سينا بر موسى نازل شده و از موسى به هارون و از هارون به يوشع و به ديگر انبياء بنى اسرائيل رسيده است و از آن پس به دست كاهنان و خاخام هاى يهود رسيده و در قرن دوم پس از ميلاد تدوين شده است . ((گمارا)) كه به معناى ((تعليم )) است ، شامل مجموعه تعليمات و تفاسيرى است كه پس از ((شنا)) در مدارس ‍ عاليه مذهبى يهود تدريس مى شده است .
محققان معتقدند كه هر يك از اسفار تورات قرنها با هم فاصله دارند و قرنها پس از رحلت موسى تدوين شده و به صورت امروز درآمده اند. محقّقان يهودى اعتراف كرده اند ك تورات اصلى در فتنه ها و جنگهاى اوليه از بين رفته است . تورات اصلى و احكام دهگانه پس از مرگ موسى در ((صندوق شهادت )) جا داشته است و علماء بنى اسرائيل بنا به وصيت موسى هر از چندى يك بار آن را بيرون آورده ، قرائت مى كردند، و آن نسخه با همان ((صندوق )) قرنها قبل از ميلاد از بين رفته است و تورات بعدى از روى محفوظات و ديگر مكتوبات تدوين شد. محقّقان يهودى به نقد تورات پرداخته اند و در اين رابطه كتبى تاءليف كرده اند. آنان ثابت كرده اند كه تورات موجود مربوط به يك عصر و تاءليف يك نفر نيست ، مثلا ((سفر خروج )) در قرن نهم قبل از ميلاد و ((سفر تثنيه )) در قرن هفتم و هشتم قبل از ميلاد و ((سفر لاويان )) در سال 516 قبل از ميلاد نوشته شده است . اين اسفار از آداب و رسوم زمان نگارش خود متاءثّراند و مخصوصا شامل آموخته هاى ايرانى - بابلى مى باشند. برخى ديگر از محقّقان اسفار تورات را ساخته ((خاخام ها)) مى دانند.

به نظر مى رسد كه عهد عتيق پس از هجرت يهود به ديگر سرزمينها تاءليف شده باشد.
((ويل دورانت )) مى گويد: اينكه اسفار چگونه و چه وقت و كجا نوشته شده ، سوالى است كه طرح آن عيبى ندارد و همين سوال باعث گرديده تا پنجاه هزار جلد كتاب در اين باره نوشته شود.
يك نويسنده غربى مى گويد: كلام خداوند بر انبياء نازل مى شده و ايشان آن را به زبان خوم خود بازگو مى كردند. وحى را يا خود نبى مى نوشت و يا به كاتبان مى گفت تا بنويسند. بدون شك نسخه هاى اصلى در دست ما نيست ، آنچه فعلا در دست است ، از روى نسخه اصلى استنساخ شده است و در عين حال داراى اختلافات جزئى با اصل مى باشند. نسخه بردارى عهد عتيق از روى نسخه عبرى و از روى نسخه موريائى كه توسط يهوديان در طبريه نگاشته شده ، نگارش يافته است .
قديمى ترين نسخه تورات مربوط به قرن دوازدهم است.
گفته مى شود كه تورات اصلى بسيار كوتاه و مختصر بوده و قرنها پس از موسى بر آن افزوده اند.
اسفار تورات هر كدام شامل بابهائى است ؛ سِفْرِ پيدايش يا تكوين داراى پنجاه باب است كه كهن ترين بخش تورات كنونى بشمار مى رود. سِفْرِ خروج شامل چهل باب است ، سِفْرِ لاويان شامل بيست و هفت باب است ، سفر اعداد شامل سى و شش باب است و سِفْرِ تثنيه شامل سى و سه باب است كه تكرار و خلاصه اسفار گذشته است .
در حال حاضر به كليه آثار مذهبى يهود اعم از تورات و ديگر كتب مذهبى ، عهد عتيق مى گويند.
عهد عتيق شامل : تورات ، كتوبيم و بنوئيم مى باشد. كتوبيم تاريخ قوم يهود را بيان مى كند. مقطع زمانى شروع اين تاريخ از مرگ موسى به بعد است . بنوئيم شامل كتب انبياء بنى اسرائيل مى باشد. اغلب اين كتب به صورت راز و رمز و كنايه و در حال رؤ يا و خلسه بيان شده است .

نوشته شده توسط عماد آبشناس در ساعت 10:23 | لینک  |